|
|
||
|
من می بافم...
تو می بافی... من برای تو کلاه..تا سرت را گرم کند تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی...........
+ ساعت 13:41 نويسنده فاطیما
|
مردي که خيلي عاشق بود پشت شيشه آسمانخراش نشسته و سيگار مي کشيد .
مرد آنقدر عاشق بود که وقتي آخرين پک را به سيگار زد يادش رفت که بايد ته سيگارش را پايين بياندازد ، نه خودش را..............
+ ساعت 13:35 نويسنده فاطیما
|
+ ساعت 18:4 نويسنده فاطیما
|
دوران خوش کودکی
شنبه چهارم دی 1389 ![]() کاش میشد خدا یه کاری میکرد به دوران کودکی برمیگشتم دیگه لااقل اونجا خبری از نارفاقتیهای الان و بی معرفت بازی های این دوران نیست.من که دیگه بریدم.عجب زمانه ای شده
+ ساعت 19:44 نويسنده فاطیما
|
ارسال عشق
شنبه بیست و هفتم آذر 1389 آموخته ام که... اگرمایلم پیام عشق را بشنوم خودنیز بایستی آن را ارسال کنم
+ ساعت 14:4 نويسنده فاطیما
|
خیانت
شنبه بیست و هفتم آذر 1389
خيانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم دو چشمت را خودم امشب به روی خویش می بندم خيانت کرده ام .... آری نمی دانی و می گویم بدان راهی دگر بی تو برای عشق می جویم وفایم را ندیدی که خيانت را ببین حالا دل تنگم ندیدی که دل سنگم ببین اما ندیدی غرق احساسم ندیدی گریه هایم را خيانت کرده ام تا تو ببینی خنده هایم را خيانت کرده ام .... آری چه خشنودم که می دانی مکن اندیشه باطل که قلبم را بسوزانی
+ ساعت 11:50 نويسنده فاطیما
|
و بعد از رفتنت........
شنبه بیست و نهم آبان 1389 شاید این شعرو خیلی دیده باشین
من عاشقشم پس گذاشتم تا شما هم یه بار دیگه بخونیدش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی! و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم... ادامه مطلب
+ ساعت 21:52 نويسنده فاطیما
|
وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود.
يادمان باشد كه شوخي شوخي دوست داشتن رو به بازي نگيريم و كسي رو خورد نكنيم !!! آره با خودتم كه داري اينو ميخونيي واقعآ متآسفم برات ...
+ ساعت 19:58 نويسنده فاطیما
|
آن روزهای خوب
پنجشنبه ششم آبان 1389 آن روزهای خوب
تو آفتاب بودی بخشنده پاک گرم من مرغ صبح بودم مست و ترانه گو اما در آن غروب که از هم جدا شدیم شب راشناختیم جز یاد آن نگاه و تبسم مانند موج ریخت به هم هر چه ساختیم ما پاک سوختیم ما پاک باختیم
+ ساعت 19:8 نويسنده فاطیما
|
باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدن
ودقایق همه امشب به تو تکرار زدند و سکوتی که دراین ثانیه ها میخیزد نکند اسم مرا در دل تو دار زدند.......
+ ساعت 22:51 نويسنده فاطیما
|
یادم آمد که کسی میگفت غروب جمعه چه غم دار است
به او خندیدم و گفتم نه چون که فردا روز دیدار است چه کنم شدم گرفتار همه رفتند و این جمعه چه غم دار است
+ ساعت 16:46 نويسنده فاطیما
|
من هر روز غريبه ام. غريبه اي كوچك. غريبه اي خسته. من هر روز غريبه ام. چون ديگر در اغوشش جايي ندارم. در دستان گرمش. سودايي ندارم. من هرروز غريبه ام. چون گرمي نميبينم. در اغوشش نيستم. قدرت خدايي نميبينم. من هر روز تنهايم. به دنبال بوي اغوشش. مدهوشم. تنها ترين ارزويم اين است كه بار ديگر او را ببينم. در اغوش گرمش بخوابم. در اغوش گرمش بميرم..!
+ ساعت 22:28 نويسنده فاطیما
|
دلم گرفته........
یکشنبه یازدهم مهر 1389 دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن
از اونایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال یکی دیگن اونایی که زیر بارون برات میمیرن اما وقتی آفتاب پیدا میشه....... پیداشون نیست................
+ ساعت 17:29 نويسنده فاطیما
|
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛ گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛ وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛ طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...
+ ساعت 21:27 نويسنده فاطیما
|
آدمــک
یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 آدمــک اخـر دنـیــاسـت بخـند
آدمک عشق همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند آدمک خر نشوی گـریـه کـنی کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند آن خدایی که بزرگش خواندی بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند
+ ساعت 18:3 نويسنده فاطیما
|
رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بي اميد در وادي گناه وجنونم كشانده بود
+ ساعت 23:29 نويسنده فاطیما
|
اشک....
یکشنبه هفدهم مرداد 1389 سیب سرخی را به من بخشیدو رفت
عاقبت بر عشق من خندیدو رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دیدو رفت..........
+ ساعت 17:20 نويسنده فاطیما
|
همه رفتن.....................
جمعه پانزدهم مرداد 1389 همه رفتن کسی با ما نموندش
کسی خط دل مارو نخوندش همه رفتن ولی این دل مارو همون که فکر نمیکردم سوزوندش.....
+ ساعت 18:43 نويسنده فاطیما
|
قلب من...
پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 قلب من در هر زمان خواهان توست این دو چشم عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غمی درمانده ای این نگاهم در پی در مان توست در میان ظلمت شبهای غم چلچراغ قلب من چشمان توست در کنارم لحظهاای آسوده باش همدم دستان من داستان توست
+ ساعت 21:57 نويسنده فاطیما
|
+ ساعت 10:12 نويسنده فاطیما
|
نزار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بزار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم یه امشب غرورو بزارش کنار اگه ابری هستی ، با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه غرورت نزار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دل شکستت کنه نمیتونی پنهون کنی داغونی نمیتونی یادش نباشی به این آسونی هنوز عاشقیو دوسش داری تو نشونش بده اشکای جاریتو نمیتونی یادش نباشی به این آسونی
+ ساعت 23:50 نويسنده فاطیما
|
لحظات عاشقانه انتظار....
دوشنبه یازدهم مرداد 1389
+ ساعت 13:15 نويسنده فاطیما
|
ترس
جمعه هشتم مرداد 1389 ترسم آن روز بيايي كه نباشد جسدم كوزه گر كوزه بسازد زخاك جسدم ، لب آن كوزه بسازد زخاك لب من ، بي خبرلب بگذاري به لبان جسدم.
+ ساعت 21:14 نويسنده فاطیما
|
چه کسی؟
جمعه هشتم مرداد 1389 چه کسی میداند
که تو درپیله ی تنهایی خود تنهایی چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی.....
+ ساعت 20:42 نويسنده فاطیما
|
تنهایی....
جمعه هشتم مرداد 1389 با اینکه هیچ کس نیومد پیش من
شب زده بود چشمای درویش من تنها نبودم حتی یک دقیقه بودم با تنهایی که بهترین رفیقه
+ ساعت 16:46 نويسنده فاطیما
|
دل فروش....
سه شنبه پنجم مرداد 1389 دل فروشی گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستانش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
+ ساعت 13:56 نويسنده فاطیما
|
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من میتوانم میشود آرام تلقین میکنم حالم...نه اصلا"خوب نیست تا بعد...بهتر میشوم فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم من میپذیرم رفته ای و برنمیگردی همین خود را برای این درک صدبارتحسین میکنم کم کم ز یادم میروی این روزو رسم اوست این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم
+ ساعت 11:2 نويسنده فاطیما
|
باز هم.....
دوشنبه چهارم مرداد 1389 باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند
و دقایق همه امشب به تو تکرار زدند و سکوتی که در این عقربه ها میخیزد نکند در دل تو اسم مرا دار زدند
+ ساعت 21:8 نويسنده فاطیما
|
مرا........
دوشنبه چهارم مرداد 1389 شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من میگفت تنهایی غریب است ببین باغربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
+ ساعت 15:11 نويسنده فاطیما
|
الهی
شنبه دوم مرداد 1389 الهی قلب غم آتیش بگیره
سیاهی دق کنه.غم هم بمیره الهی تا زمین هست و زمان هست کسی هرگز تو رو از من نگیره
+ ساعت 20:4 نويسنده فاطیما
|
|
|
|